jump to navigation

عاشقانه ای از سیمین بهبهانی مارس 25, 2009

Posted by veria in Uncategorized.
Tags: , , ,
trackback

تمام دلم دوست داردت، تمام تنم خواستار توست

بیا و به چشمم قدم گذار، که اینهمه در انتظار توست


چه خوب و چه خوبی چه نازنین، تو خوبترینی تو بهترین

چه بخت بلندی است یار او، کسی که شبی در کنار توست


نظر نه به سود و زیان کنم، هر آنچه بگویی همان کنم

بگو که بمان یا بگو بمیر، اراده من اختیار توست


به گوشه چشمی نگاه کن، ببین چه به پایت فکنده ام

مگر به نظر کیمیا شود، دلی که چنین خاکسار توست


خموشی شبهای سرد من، چرا نشود پر ز شور عشق

که گردش آن دستهای گرم، به سینه من یادگار توست


ز میوه ممنوع حیف و حیف، که ماند و به غفلت تباه شد

وگر نه تو را می فریفتم، که سابقه ای در تبار توست


چنین که ملنگم چنین که مست، که برده حواس مرا ز دست

بدین همه جلدی و چابکی، غلط نکنم کار کار توست


به دار و ندارم نگاه کن، که هیچ بجز عاشقی نماند

تمام وجودم همین دلست، تمام دلم بیقرار توست

دیدگاه‌ها»

1. وریا - مارس 26, 2009

oسلام وریا جان -من اتفاقی وارد وبلاگت شدم ازنوشته هات لذت بردم-دوستدارت وریا ازکرج

2. ماني - مارس 31, 2009

بي‌قراري از آنست كه دل هيچ در تمناي ياد ندارد … شاد باشيد و سال نو مبارك …

3. nader - جولای 14, 2009

thanks for your simple and beautiful weblog. I have a question: can we ( with wife) rent an apartment in toronto and I start my m.sc in Oshawa (UOIT) ? is it possible for me to go and return to toronto from oshawa everday? thanks and please reply soon!!!! (pardon) , because I have to make a decision soon.

4. lili - اکتبر 31, 2009

salam ,man az dustaye kheili ghadimie shmomam ,khoshhal shodam az tarighe face book web logetuno didam …good luck