jump to navigation

دلتنگی مارس 17, 2009

Posted by veria in Uncategorized.
Tags: , , ,
trackback


ننوشتن دلایلی دارد و نوشتن هم. گاهی احساس میکنی خالی هستی. خودت دنبال چیزی هستی که ظرفت را با آن پر کنی. گاهی زندگی مانند قطار سیاست سهراب خالی است، حتی اگر پرشتاب باشد. این موقعها نوشتن معنی ندارد. از چه بنویسی؟ گزارش نویسی؟ روزانه نویسی؟ گاهی، وقتی خودت جوششی نداری، حتی برای نوشتن اتفاقهای جالب اطرافت هم انگیزه نداری.

اما جالبست که وقتی دغدغه و دلشوره ای به جانت می افتد، وقتی نمیتوانی به راحتی سرت را روی بالش بگذاری و بگذری از دلمشغولیها و بخوابی، ویرت می گیرد که بنویسی. اصلا این نوشتن، لا اقل آنطور که من می نویسم، سوختش همان کشمکش ها و دلنگرانیهاست. شرطش این است که گاهگاه بنشینی و با خودت خلوت کنی و به آنچه میکنی یا خواهی کرد بیاندیشی و ببینی کجا بودی و کجا هستی و به کجا میخواهی برسی.

چیزی به عید نمانده است. هر چند عید، اواخر ترم است و با بالارفتن حجم کارها و نزدیک شدن تاریخ تحویل و ارائه پروژه ها، حال و هوای عید غریب می نماید. فرداعصر مثل هر سال مراسم چهار شنبه سوری در تورانتو برگزار می شود و بهانه ایست برای جمع شدن ایرانیها و دیدن دوستان و کمی هم شادی و دل به موسیقی و چشم و تن به رقص سپردن. (حیف که من از این هنر بهره چندانی نبرده ام)

سه کنسرت نزدیک بهم برادران کامکارها، محسن نامجو و دریا دادور، ماه گذشته را برایم پر از خاطره کرد. در کنسرت دریا و کامکارها قبلا شرکت کرده بودم، اما کنسرت محسن نامجو تجربه جدید و لذتبخشی بود. دوستان فیلمهایی گرفته بودند و من هم در facebook منتشرشان کردم که شاید بهترینشان این بود.

یکی از بحثهای این روزهای دوستان ایرانی، انتخابات ایران است. احساس نوستالژیکی به این بحثها دارم. به یاد روزهایی که برای انتخابات دوم خرداد شور و شوقی داشتیم و به نوبه خود، در دانشگاه و خصوصا خوابگاه درگیر رقابت سختی با طرفداران نامزد دیگر بودیم. الان تنها گوش میدهم و معمولا لام تا کام چیزی نمیگویم. تنها از آنجا که مرتب اخبار را دنبال میکنم، اگر اظهار نظر نادرستی (در مورد خبر و نه تحلیل) بشنوم، تصحیح میکنم و باز گوش میشوم و از بحث کردن می پرهیزم…

 

 

دیدگاه‌ها»

No comments yet — be the first.